روزی که حبیب سماعی درگذشت (20 تیرماه 1325 خورشیدی) موسیقی سنتی ایران یکی از برجسته‌ترین نوازندگان سنتور خود را از دست داد. جایگاه سماعی در سنتورنوازی تا بدان‌جا بود که او را «پدر سنتور ایران» نام نهادند. اکنون، در روزی که هشتاد سال از کوچ جاودان او می‌گذرد، یادکرد از هنرش، دل‌انگیز و روح‌بخش است

باید افسوس خورد که حبیب سماعی دل‌بستگی‌ای به ثبت آثارش نداشت و آن‌چه اکنون از نوای دلبرانه‌ی سنتورنوازی او در دست است، صفحه‌هایی با صدای پروانه (خواننده‌ی موسیقی دستگاهی ایران) است که مجموع آن به یک‌ساعت هم نمی‌رسد! ترانه‌هایی با صدای فریبای پروانه، مانند: «ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی» و «شب دراز به امید صبح بیدارم»… این ترانه‌ها را در سالیان پس از آن، خوانندگان دیگری بازخوانی کردند.
به هر روی، برای آن‌ که بدانیم جایگاه بلند سماعی در سنتورنوازی ایران کجاست، بسنده است این سخن نورعلی برومند را بازگو کنیم که گفته بود: «قطعات تکراری هیچ‌گاه در نوازندگی حبیب شنیده نمی‌شد. سماعی هربار دست ِ کم سه‌ربع ساز می‌زد و در هر بار تازگی، نوآوری و خلاقیت جدیدی در سازش شنیده می‌شد».
در هنر سنتورنوازی ایران، استادان نامداری برخاسته‌اند. اگر بخواهیم برجسته‌ترین آن‌ها را برشماریم، بی‌گمان یکی از آن‌ها حبیب سماعی است!

گذری بر زندگی‌ای کوتاه
استاد حبیب سماعی تنها چهل‌ویک‌سال زندگی کرد ودر پی دچار شدن به ذات‌الریه، درگذشت. می‌گویند که او چندان به تندرستی خود توجهی نداشت و آن اندازه بیماری سرماخوردگی‌اش را نادیده گرفت تا به دردی جانکاه تبدیل شد و او را از پا درآورد.
سماعی زاده‌ی تهران بود. دلبستگی به موسیقی را از پدرش آموخت که از نوازندگان چیره‌دست روزگار قاجار شناخته می‌شد. پدر که استعداد او را دریافته بود، از همان چهار سالگی حبیب را با موسیقی آشنا کرد و مِهر آن را در دل او کاشت. از آن پس، تا پایان زندگی، موسیقی و سنتورنوازی بخشی جدانشدنی از زندگی حبیب سماعی شد و هیچ‌گاه در هیچ شرایطی دل از آن نکَند؛ حتا در بستر بیماری!
در آن زمان دو تَن از استادان برجسته‌ی موسیقی سنتی ایران یکی نایب‌اسداله نام داشت و دیگری آقا حسین‌علی. نایب نی می‌نواخت و آقا حسین‌علی استاد تار بود. هر دو آن‌ها سنتورنوازی حبیب سماعی را، آن هم در زمانی که حبیب تنها 10 سال داشت، با دیده‌ی ستایش نگریستند و آینده‌ای درخشان در موسیقی ایرانی برای او پیش‌بینی کردند. به‌راستی هم که چنین شد؛ سماعی یگانه در نوازندگی سنتور بود.
سماعی چند پس از آن در نزد غلام‌رضا مین‌باشیان (سالار معزز)، موسیقی‌دان و رهبر ارکستر، با نُت و تئوری موسیقی آشنا شد و دامنه‌ی آگاهی‌های خود را بیش‌تر و بیش‌تر کرد؛ هر چند باوری به نُت‌نویسی نداشت و همان روش سینه‌به‌سینه‌ی سنتی را ترجیح می‌داد.
سماعی در ارتش خدمت می‌کرد و تا پایان زندگی شغل او نظامی‌گری بود. اما هنر موسیقی و سنتورنوازی را خویشکاری اصلی و مانای زندگی خود می‌دانست. با راهنمایی استاد ابوالحسن صبا، استاد نامدار موسیقی ایران و نوازنده، نیز کلاس‌های آموزش سنتور را برپا کرد و از این راه توانست شاگردانی ممتاز پرورش دهد. از شاگردان او که سپس‌تر آوازه‌ای بلند در موسیقی ایران یافتند، به نورعلی‌خان برومند، کیقباد ظفربختیار و مرتضی عبدالرسولی باید اشاره کرد.
از دیگر رویدادهای زندگی سماعی، نوازندگی او در رادیو پس از گشایش آن در سال 1319 خورشیدی بود. او از نخستین‌های موسیقی ایران بود که در رادیو به نوازندگی پرداخت. خوشا آن‌هایی که در آن زمان، صدای هوش‌رُبای سنتور او را شنیدند!
گفته‌اند که سماعی عاشقانه بانو پروانه را دوست می‌داشت. افسوس که مرگ نابهنگام پروانه (1312 خورشیدی) دردی جانکاه بود که سماعی را افسرده و ناامید کرد: «پروانه به حال تو دل شمع بسوزد/ تنها نه دل شمع، دل جمع بسوزد؛ بعد از تو دگر پرده‌ی ساز است دریده/ بعد از تو دگر قامت چنگ است خمیده!».

سال‌ها پس از آن استاد حبیب سماعی نیز جهان را بدرود گفت و او را در گورستان ظهیرالدوله‌ی تهران به خاک سپردند.
نامش جاودان در یاد باد

نامدار موسیقی ایران و نوازنده، نیز کلاس‌های آموزش سنتور را برپا کرد و از این راه توانست شاگردانی ممتاز پرورش دهد. از شاگردان او که سپس‌تر آوازه‌ای بلند در موسیقی ایران یافتند، به نورعلی‌خان برومند، کیقباد ظفربختیار و مرتضی عبدالرسولی باید اشاره کرد.
از دیگر رویدادهای زندگی سماعی، نوازندگی او در رادیو پس از گشایش آن در سال 1319 خورشیدی بود. او از نخستین‌های موسیقی ایران بود که در رادیو به نوازندگی پرداخت. خوشا آن‌هایی که در آن زمان، صدای هوش‌رُبای سنتور او را شنیدند!
گفته‌اند که سماعی عاشقانه بانو پروانه را دوست می‌داشت. افسوس که مرگ نابهنگام پروانه (1312 خورشیدی) دردی جانکاه بود که سماعی را افسرده و ناامید کرد: «پروانه به حال تو دل شمع بسوزد/ تنها نه دل شمع، دل جمع بسوزد؛ بعد از تو دگر پرده‌ی ساز است دریده/ بعد از تو دگر قامت چنگ است خمیده!».

سال‌ها پس از آن استاد حبیب سماعی نیز جهان را بدرود گفت و او را در گورستان ظهیرالدوله‌ی تهران به خاک سپردند.
نامش جاودان در یاد باد

دیدگاهتان را بنویسید